| ضرورت واقعگرایی ساختاری: ارزیابی امکانپذیری راهحل دو دولت برای اسرائیل و فلسطین |
| کد مقاله : 1154-POLITICALAWARD |
| نویسندگان |
|
سید مسعود حسینی * ندارم |
| چکیده مقاله |
| این پژوهش با بهکارگیری چارچوب نظریه واقعگرایی ساختاری (والتز، ۱۹۷۹) به تحلیل امکانسنجی راهحل دو دولت برای مناقشه اسرائیل و فلسطین میپردازد. یافتههای تحقیق که مبتنی بر تحلیلهای کمی-کیفی (شامل بررسی دادههای مکانی سازمان ملل، تحلیل حقوقی آرای بینالمللی و مطالعه تطبیقی موارد مشابه) است، نشان میدهد که شهرکسازیهای اسرائیل در کرانه باختری تا سال ۲۰۲۴ به حدی گسترش یافته که پیوستگی سرزمینی لازم برای تشکیل یک دولت فلسطینی کارآمد را از بین برده است. بر اساس محاسبات، تنها ۱۲% از اراضی منطقه C تحت کنترل کامل فلسطینیها قرار دارد و دیوار حائل اسرائیل نیز ۱۴.۵% از کرانه باختری را عملاً ضمیمه خاک این کشور کرده است. از منظر حقوق بینالملل، علیرغم تصویب ۲۴۳ قطعنامه شورای امنیت و ۷ رأی دیوان بینالمللی دادگستری علیه سیاستهای اسرائیل، عدم تقارن قدرت در نظام بینالملل (به ویژه حمایت بیقید و شرط آمریکا) مانع از اجرای این تصمیمات شده است. تحلیل مقایسهای با مواردی مانند قبرس و آفریقای جنوبی نیز نشان میدهد که واقعیتهای سرزمینی پس از چند دهه غیرقابل بازگشت میشوند. در چنین شرایطی، راهحل دو دولت تنها در صورت تغییر ساختاری در معادلات منطقهای (مانند کاهش حمایت آمریکا یا فشار جمعی کشورهای عربی) امکانپذیر خواهد بود، اما سناریوهای جایگزین (مانند یک دولت دموکراتیک یا کنفدراسیون) نیز با موانع سیاسی جدی روبرو هستند. این پژوهش نتیجه میگیرد که تداوم وضع موجود محتملترین سناریو در میانمدت است. |
| کلیدواژه ها |
| راهحل دو دولت، واقعگرایی ساختاری، شهرکسازیهای اسرائیلی، حقوق بینالملل، عدم تقارن قدرت |
| وضعیت: پذیرفته شده برای ارائه شفاهی |
